اینجا از عشق و ازادی و سیاست و تورم و بیکاری صحبت میشه

با سلام این وبلاگ مال اونایی که دلی پر از خدا دارن ولی بازم کلی جا داره...

سرباز...

 

سرباز وقتی میره سربازی ،عزیز در دونه مامانی و مرد میدون بابایی میشه.

سرباز قبل سربازی اخرین گردششو با دوست دخترش میره. کلیم بهش حال میده هو یه شام میزونو حساب میکنه ،به این امید که تو سربازی بهش خیانت نکنه !!ولی نمیدونه که دقیقا دوست دخترش همون لحظه خوشحال که فعلا ریختشو نمیبینه و نگران لو رفتن سیم کارت دومشم دیگه نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سرباز دوماه مونده بره سربازی قلیون نعنا پردقال میکشه ولی یه هفته مونده میره سراغ دوسیب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سرباز دوماه مونده بره اموزشی دیگه لباسای همون فصلو میپوشه ،و با تغییر فصل لباس نو نمیگیره پس اگه دیدین یه پسر تو خیابون تو فصل زمستون جین مارک ‘مک پرسون ‘پوشیده  با تیشرت ‘من تن ‘جلو باز ،بدونه پالتو ،!!!!!بدونین منم ؛چون هیفم مییاد به مولی 200هزار تومان پول پالتو بدم ولی از اموزشی اومدم که بپوشم ببینم از مد افتاده

سرباز شب اخر با دوستاش ‘گود بای پارتی‘ میگیره و میزنن به سلامتی هر چی سربازه!!!!!!!!!!!!!!!!!

سرباز قبل سربازی تو فکرش اینه که (اومدم کارو بارو میتر کونم  بزار کارتمو بگیرم الان کارت ندارم دیگه وگرنه این همه کار بهم پیش نهاد میشه)  ولی نمیدونه کارت داشته باشه دیگه از پیشنهاد کار خبری نیست یعنی کلا این دوتا   (کارت پایان خدمتو کار ) با هم جمع نمیشه............

سرباز دلش واسه غذای مامانش تنگ میشه...........!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

 

 

دوستان سلام من 1/10/90 اعضام به خدمتم میرم شیراز اموزشی حلالم کنین. لیسانس وظیفم دعا کنید بهم سخت نگذره

+   صابرعباس دوست ; ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

انواع داماد...

انواع داماد

1- داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ،زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر!

 

2- داماد مَچَل : سن بین  19تا25سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار،  توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن،کم ظرفیت، یکی میزنه یکی میخوره !

 

3- داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29سال، رسیده، حاضر آماده ، دارای کار و بار، فارغ التحصیل ،باکارت پایان خدمت، دارای شکستهای عشقی فراوان، بسیار با تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج،  پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده!

 

4-  داماد کَچَل: سن بین 30 تا 37  سال ، گرفتار، درگیر، پرکار ،پرخور، همچنان پرشور، نقل ونبات ، گوله نمک ،فوران احساسات ، راضی به رضای خدا، دنبال زنان بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر، درپی رفاه خانواده ، دارای کار وبار و خانه، قسمت هرکی بشه مبارکه !!!

 

+   صابرعباس دوست ; ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

ایرانی ها در اخرت..

جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش آدیداس پاشون میکنن. هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون ‘بنز’ و ‘ب ام و’ نمیرن! اون بوق و کرنای اصرافیل هم گم شده… یکی ازش قرض گرفت و رفت دیگه خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم… امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقیه میفروشن. چند تاشون کوپون جعلی بهشت درست کردن و به ساکنین بخت برگشته جهنم میفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت میکنن.



اتحادیه عالمان امضاء جمع کرده که اعضا نمیخوان به دیدن زنان ایرانی برن چون اونقدر آرایش کردن و اسپری مو سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فیوزش سوخته در ضمن خانمهای ایرونی از غلمانها مهریه میخوان.
هفته پیش هم چند میلیون نفر تو چلوکبابی ایرانیها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ایرونی به حوری ها بند کردن که الا و بلا بیایید دماغتونو عمل کنیم.
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. برو یک زنگی به شیطون بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!

جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان… دو سه بار میره روی پیام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه… این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم.
شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن!
تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!… حالا هم که… ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!
جبرئیل جان، من برم …. اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن…
یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین براه انداختن.
چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.
یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن.
چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه.
هرروز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی جهنم رو میخوان
الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم… چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن… برم یه چماقی بچرخونم.

+   صابرعباس دوست ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

چت با قران

گفتم: خسته‌ام    
گفتی:
لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

 

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی:
ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: 
نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی:
فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی:
و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ 
گفتی:
واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   
گفتی:
ان الله بالناس لرئوف رحیم
     
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته  
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
گفتی:
ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!   
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی:
فانی قریب
    
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی:
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لکم
    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی:
و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
   
  .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟     
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ 
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و
من یغفر الذنوب الا الله
    
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌کنم
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی: الیس الله بکاف عبده
    
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...   

برگرفته از وبلاگ : http://kosar21.blogfa.com/

+   صابرعباس دوست ; ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

یادمان باشد

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

وتنها دل ما دل نیست

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب

دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم

و از آسمان درسِ پـاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان

یادم باشد زندگی را دوست دارم

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود

زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت

یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم

یادم باشد زمان بهترین استاد است

یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم  تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم

یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم  شاید روزی دوستم شود

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می تونند مهربان و دلسوز باشند

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

+   صابرعباس دوست ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

تفسیری از عشق

یک ـ عشق بهترین مورد کاربرد این ضرب المثل است : " نو که اومد به بازار ، کهنه میشه دل آزار " .

 

دو ـ عشق آن روی سکّه ی هوس است .


سه ـ عشق یعنی داشتن چند سیم کارت برای همراه اول ، همراه دوم ، همراه سوم ، همراه چهارم ، هم راه ....


چهار ـ عشق تنها کیکی است که می شود بی مناسبت و از سر کرامت ، به هر کس و ناکس تعارف کرد ؛ بدون آن که ذره ای ازآن کاسته شود.


پنج ـ و خداوند مضحکه ای به نام آدم را آفرید و آدم مضحکه ای به نام عشق را.


شش ـ  شکل متعالی عشق را می توان در ارتباط دو فرد سادیسمی و مازوخیسمی دید .

 

هفت ـ برای این که بگوید عشقش بی نظیر یا حداقل کم نظیر است ،از نوع وطنی اش ، آیدا و شاملو را مثال می آورد و از آن سوی آب ، سیمون دوبوار و ژان پل سارتر را !


هشت ـ عشق یعنی تعریف ابن سینا از مالیخولیا !


نه ـ عشق برای این خوبه که به یکی بگی عاشقشی و به دیگری رسیدی بگی هرگز عاشق نشدی !


ده ـ می گوید دوستت دارم ،آن وقت تورا فقط بد می بیند و بدی . در موردت قضاوت می کند ،حکم صادر می کند و اجرا ... تعریف تازه ای از عشق و مهرورزی !!


یازده ـ  عشق یعنی وقتی تو را فروختند به دیگری ، با اعتماد به نفس ، سرت را پایین بیاندازی ، راهت را بکشی و بروی و این بیت حافظ را زمزمه کنی : " جای ان است که خون موج زند دز دل لعل / زین تغابن که خزف می شکند بازارش!!!

+   صابرعباس دوست ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

عشقو فداکاری ... تقدیم به لحظه غروب خورشید که بسیار دوستش دارم

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. 

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. 
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. 
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. 
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. 
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. 
مرد جوان: منو محکم بگیر. 
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. 
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. 

روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت ارنستو چه گوارا

+   صابرعباس دوست ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

سارا...

 
 
 معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: 
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... 
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .
 

+   صابرعباس دوست ; ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧

عاشورای حسینی

در عاشورای حسینی من نیز می اندیشم . چه شد ؟ چرا تا به امروز ماند ؟ ما که خوب میدانیم جز خوبی چیزی نمیماند پس بیایید بیشتر و با افکاری باز تر و عرفانی تر بیندیشیم

یا حسین

+   صابرعباس دوست ; ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٤

قلب یخی..

همیشه من به یادتم      به یاد اون نگاهتم

     قلب یخیتو وا بزن            تو سینه فریادی بزن

           بزن بگو دوسم داری            نگو که تنهام میزاری

                    بگو میمونم پیش تو          همیشه هم اغوش تو

                                 شونه به شونه با همیم      همیشه ما همسفریم 

                                           میریم تویه بیابونا              به شهر خوب عاشقا

                               میریمو فریاد میزنیم             از عاشقی حرف میزنیم

                       ما واسه هم میمیریم       ما بی هم هیچ جا نمیریم

               زیر درخت عاشقی              تو شهرک دلدادگی

        خونه عشقو میسازیم         برای هم دل میبازیم

همونجاییم جایی نمیریم         میمونیم انقدر تا بمیریم

 

شعر از صابر

+   صابرعباس دوست ; ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۳

دستهای جدا...

 

دستهایی که فکر میکردم برای همیشه با گرمی هم گرم میشن چون فکر میکردم هر چیزیرو که عشق به هم پیوند بدهد دیگر نا گسستنیست ... ولی همش خیالات بود وقتی بزرگتر شدم وباز هم همان دستهارا در دستانم داشتم کم کم فهمیدم که نیروهای دیگری نیز هستند که باعث نگهداری دستهای من و دستهای عشقم میشود مثل هوس، گمراهی، دروغ، و رویاهای واحی و پوچی که عشقم از دستهای من ساخته بود.    و نمیدانست هر انسانی ممکن است توانایی های زیادی داشته باشد ولی امکانات حال برای ان انسان ممکن است انقدر ناچیز باشد که نتواند خود را به کمال مادی برساند . واین نیز عاملی بر سردیه دستها شد . وقتی بزرگتر شدم دیدم دستها یم سرد است و دیگر با گرمای عشق دست دیگر گرم نمیشود. این یک فاجعه بود نمیدانید چه قدر تلاش کردم گرما را از قلبم به دستهایش برسانم و با دستانم گرمای عشق را لمس کنم . ولی هیچ وقت نشد و هیچ وفت قبول نمیکرد که دستانمان سرد است.ولی من میدانستم این دستها گرمای عشق ندارد . ودیگر کاری از دستم بر نمی امد ولی بعدها نگرانیم چیز دیگری بود چون همه کار برای برگرداندن گرمای عشق به این دستها کرده بودم ولی هیچ نتیجه ای نداشت و فقط نگران گسستن این دستها بودم برایم باور کردنی نبود وقتی از او میشنیدم که در مورد دستهای جدا سخن میگفت واو بسیار این سخن ها را گفتو گفت به امیدی که دستهایم را ازاد کنم ولی قافل بود که حتی مرگ نیز باعث این کار نمیشود تا این که روزی این سخن را که هیچوقت از اونشنیده بودم و نیز در فکرم نمیگنجید که بشنوم را از او شنیدم .در حالی که دستانش را در دست داشتم . او گفت که : دوستت ندارم . سکوتی مرا فشرد وبی گریه اشکهایم روان شد  و میریخت .سرش را پایین انداخت ودیگر فشار دستهایش را در دستهایم  حس نکردم  دستهایش را بیشتر از همیشه فشردم  ولی او مرا پس میزد . برایم زندگی بدونه دتهایش بی معنی بود و این حس که دستهایش از من جدا شود مرا به اوج مجنونی میرسانید پس زادر مقابلش زانو زدم والتماس کردم در حالی که اشک همچنان روان بود ولی او مرا کودک خواند و با لحن بدی دشنامم داد و خواستار ازادی دستهایش شد و من باز هم دستهایش را فشردم و التماس کردم  نگاهی به من کرد وعصبانیت را در وجودش دیدم وباز خواستار جدایی دستهایش شد و من باز هم دستهایش را فشردم و دلیلش را پرسیدم و واو با بهانه های مختلف بر من ایراد گرفت و دستهایش را جدا خواست و من اشک میریختم و تاب نداشتن دستهای حتی سرد و بی عشق اورا نداشتم و او مرا بر زمین کشید و دستهایش را ازد کرد و با دشنام دادن از من دور شد و من همچنان دستهایم را به سویش داشتم و التماس میکردم  و میگفتم که نمیتوانم و اشک میریختم و او از من دور میشد و دورتر .وحال مدتهاست به دستهای خالی و جدایم مینگرم و اشک میریزم وارام میشوم . واین فکر که ان دستها در کدامین دستها ارامیده که اینگونه تنهایم گذاشت  مرا دیوانه میکند...

+   صابرعباس دوست ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۳

قلبم مال تو بود

عاشقی پیداست از زاری دل      نیست بیماری چو بیماری دل        علت عشق ز علت ها جداست      عشق اضطراب اسرار خداست         گر چه تفسیر زبان روشنگر است            لیک عشق بی زبان روشن تر است            مولانا

+   صابرعباس دوست ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٢

ای کاش نمیرفتم...

+   صابرعباس دوست ; ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٢

love

صدای رندگی در قلب ماست

+   صابرعباس دوست ; ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٢

دلم گرفته...

+   صابرعباس دوست ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٢

تنهایی

در مسیر جاده های زندگی این تو هستی راهنمای قلب خیش

نوشته ای از صابر

+   صابرعباس دوست ; ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٢

دردو دل

سلام من صابرم از این که به وبلاگ من اومدید ازتون خیلی متشکرم  این وبلاگ سعی داره تا یکسری از مساىل اجتماعی رو بررسی کنه و به همه مقوله هایی که به جوونو جوونی مرطبته مثل کار .سیاست . اجتماع.تورم وخیلی چیزای دیگه مثل عشقو مساىل مربوط به اون .تمام سعی من اینه که ارزش این مطالب و به ارزش وقت شما دوستای خوب برسونم .

سپاس فراوان

+   صابرعباس دوست ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۱

زیبایی...

صدای من .صدای توست .دوست من این زیباترین صدای دنیاست صدای تو همان صدای زیباست.

صدای زیبا فریاد راهگشای فردایی زیباست

من نه جنبشم سبز نه اهل چپ و راست و اصول گرایی و ... من یه دلپسندم که صدای این دل غمگین رو میپسندم  که این دل عاشق زیباییهاست که این زیبایی تجلی نور خداست

 

 

نوشته صابر

+   صابرعباس دوست ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٠

ازادی

ازادی شمع خاموشیست که روشن کردنش همت منو توای جوان ایرانی تورا میگویم اری تو .... میطلبد.قلب

+   صابرعباس دوست ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir